ریشه
یابی مشکلات
فرهنگی جوامع
ایرانی و ارایه
راههای ارتقای
فرهنگی و
شکوفایی ایران
آنچه
باید انجام
داد...
خلاصه
کلام: در ادامه
مقاله قبلی،
که در باب
مشکلات
فرهنگی ما
ایرانیان بود،
در این مقاله،
راه حل های
خرد و کلان
برای بهبود
اوضاع فرهنگی
ایران، ارایه
می شود. در
ابتدای مقاله
به ریشه های
اصلی ایجاد
این مشکلات،
مانند سلطه
های بلند مدت قوم
های خارجی و همچنین
عواملی که
باعث تثبیت
این مشکلات
شدند، همانند
اقتصاد نفتی،
پرداخته می
شود. در ادامه،
راه حل های ریز
مقیاس برای
مبارزه با این
مشکلات ارایه
می شود؛ راه حل
هایی که از
طرف هر فرد،
بالاخص
روشنفکران
جامعه قابلیت
اجرا دارد و مشکلات
فرهنگی ذکر
شده در مقاله
قبل را هدف می
گیرد و سعی
دارد بالاخص
با محافظه
کاری فکری و
ایده آل گرایی
غیر عقلانی ما
ایرانیان
برخورد نماید.
در ادامه، راه
حل های کلانی
که از طرف
قدرتمندان جامعه
و دولت قابلیت
اجرا دارد،
ارایه می شود.
راه حل هایی
که سعی دارد
بنیادهای
اقتصادی و
اجتماعی
جامعه را طوری
میزان کند که
با اصلاح
اقتصاد نفتی و
در کنار آن با
اصلاح
ساختارهای
فرهنگی، زمینه
را برای
پویایی جامعه
فراهم نماید.
در
ادامه آنچه در
مقاله قبل در
باب مشکلات
فرهنگی ما ایرانیان
گفته شد، در این
مقاله سعی
خواهم کرد راه
حل های بلند
مدتی برای
ارتقا فرهنگی
ایرانیان ارایه
دهم. پر واضح
است که مشکلاتی
که خود در طول
زمانی بسیار
طولانی ایجاد
شده است راه
حل های سریعی
ندارد. راه حل
های ارایه شده
در دو دسته بزرگ
مقیاس و ریزمقیاس
تنظیم شده
است و بیشتر جامعه
ایرانی داخل ایران
را در نظر گرفته
است؛ چرا که
جامعه ایرانی
مقیم خارج از کشور
در طول زمانی
نه چندان
طولانی به
جامعه میزبان
شباهت بسیار پیدا
می کند. منظور
از راه حل خرد مقیاس،
راه حلی است که
از طرف تک تک ما
و تا حدی مستقل
از میزان قدرت
اجتماعی ما، قابلیت
اجرا دارد و
حوزه محدودی
از انسانها را
می پوشاند.
راه حل بزرگ
مقیاس، راه حلی
است که از طرف
قدرتمندان
جامعه و در
راس آن دولت
قابلیت اجرا
دارد، که حوزه
تاثیر گذاری
آن بالاست. پیش
از شروع مطلب
نگاهی اجمالی
به ریشه های
مشکلات فرهنگی
می اندازم تا
عوامل اصلی ایجاد
مشکلات قید
شده در مقاله
قبلی، آشکار
شود. با
دانستن ریشه
های مشکلات،
شهود بهتری
برای ارایه
راه حل پیدا
می کنیم. در کنار بررسی
عوامل اصلی
تولید مشکلات،
نگاهی هم به عوامل
اصلی در تثبیت
بسیاری از این
خصایص (به
وجود آمده در
طول تاریخ) می
اندازم. عواملی
که دانستن
آنها هم نقشی
اساسی در
دانستن آنچه
باید کرد،
خواهد داشت.
عوامل
اصلی در ایجاد
مشکلات
فرهنگی
سلطه
قوم خارجی با
تمدن پایین تر
و منافع
متفاوت
ازدیدگاه
من اصلی ترین
عامل تولید
مشکلات
فرهنگی
ایرانیان، حملات
بسیار گسترده
ای بوده است که
بر ایران در
طول تاریخ
وارد شده است؛
حملاتی که به
سلطه قومی بیگانه
با منافع
متفاوت و
تامین اهداف
آن قوم برای مدتی
طولانی
منتهی شده است.
مهم ترین این
حملات، تهاجم
های گسترده تیمور
، مغول و
اعراب می باشد
که باعث تسلط
قوم های جنگ
جو و خشن برای
مدتی طولانی
بر ایران زمین
شده است؛ استیلایی
که متاسفانه گاه
به صدها سال کشیده
است. اقوامی که
ذکر شد، بنا
به شواهد تاریخی
از تمدن کاملا
پایین تری نسبت
به ایرانیان برخورداربوده
و نگاهشان به
ایران به
عنوان یک
مستمعره بوده
است، که هدفهای
بیشتر کوتاه
مدت و نه دراز
مدت آنان را
تامین کند.
تولید انبوه
ترس و هراس
لازمه
چنین تاراجی،
تسلط کامل بر
مردم ایران
بود و لازمه این
استیلای، ایجاد
به میزان بسیار
گسترده ترس
بود. همین ترس
و محافظه کاری
است که به
نوعی تا به
امروز باقی
است و یکی از ریشه
ای ترین دلایل
عدم پویایی فکری
ما ایرانیان می
باشد. ترس و
واهمه از آینده
باعث می شود که
پویایی یک
جامعه ضعیف تر
شود و کمتر به
سرمایه گذاری
های بلند مدت
فرهنگی روی
بیاورد و این
وقتی بیشتر به
چشم می آید که
بعد از دوران
رنسانس، قسمتی
از دنیا به
شدت پویا شده
بود. شکست های
گسترده ایران
از روسیه در
آغاز حکومت
قاجار نماد این
تفاوت حرکت در
ایران و اروپا
بود و یا وقتی
در قرن بیستم،
بسیاری از کشورهای
شرق آسیا با تلاشی
گسترده، سعی
در بهبود شرایط
جامعه خود
داشتند، ایرانیان
پیشرفت
آنچنانی
نداشتند؛ که
البته همان
طور که بعداً
خواهم گفت، یکی
از دلایل دیگر
ثبات این عدم
پویایی
فرهنگی، کشف
نفت در ایران
بود.
همچنانکه که در
مقاله قبل هم
ذکر شده بود، می
توان ریشه مشکلات
فرهنگی را از
دیدگاه عدم درک
و قبول مدرنیسم
در ایرانیان هم
بررسی کرد و
قطعاً محافظه
کاری و ترس از
تغییر در
ایرانیان، عامل
اصلی رویارویی
ایرانیان با مدرنیته
و تفکرات
مدرن علوم
انسانی است. اگر
به مدرنیته به
عنوان تفکری که
به اصلاح ساختارهای سنتی
جامعه پرداخت، نگاه
شود، قطعاً متوجه
خواهیم شد که محافظه
کاری و ترس از
تغییر در
ایرانیان، ریشه
اکثریت مشکلات
فرهنگی است.
تاثیر
فرهنگی قوم
مهاجم
جدا از مورد
ذکر شده، تسلط
یک قوم با
فرهنگ پایین
تر، بر کشوری،
در طول زمان
باعث نزول
فرهنگی مردم
آن کشور می
شود. با اینکه ایرانیان
تاثیر شگفت
انگیزی بر این
اقوام مهاجم
گذاشتند و خود
فرهنگ این
اقوام را به
شدت تغییر
دادند، ولی این
ساده انگاری
محض است اگر
باور کنیم که این
اقوام مهاجم، خصلت
های فرهنگی
غلط و عقاید
خود را به ایرانیان
تحمیل
ومنتقل نکردند.
بر اساس شواهد
تاریخی، حتی
اگر ایرانیان
در قبول خصلت
های غلط قوم
مهاجم مقاومت
می کردند، به
زور سرنیزه و
در طول زمان،
قوم مهاجم عقایدش
را به ایرانیان
تحمیل می کرده
است. این جا
لازم است که یادآوری
کنم که زمان
تسلط این
اقوام گاه به
صدها سال می کشیده
است یعنی چندین
نسل متمادی در
معرض یک فرهنگ
پایین ترقرار می
گرفت و در طول
زمان شباهت
هایی به
حاکمان خود
پیدا می کرد.
اقتصاد
نفتی و جامعه
به شدت طبقاتی
اقتصاد
نفتی (و درنتیجه
جامعه به شدت
طبقاتی) به
نوبه خود در
طول کمتر از صد
سال اخیر عامل
بسیار مهمی در
تثبیت بسیاری
از خصایص بد
به وجود آمده
در طول تاریخ
است. در
اقتصاد نفتی،
دولت عامل توزیع
درآمدهای نفتی
در جامعه است که
این توزیع به
طور معمول
مردم را به
دولت وابسته می
کند. در کنار این،
توزیع درآمد نفتی
بین عموم
مردم، بر اساس
ملاحظات سیاسی
بوده و به طور
معمول ناعادلانه
است. به طور
مثال، مقدار
بسیار بیشتری
از درآمدهای
نفتی صرف پایتخت
می شود تا
ثبات سیاسی
اجتماعی
پایتخت حفظ
شود.
تولید
فاصله شدید طبقاتی
اقتصاد
نفتی باعث می
شود که فاصله
طبقاتی در
جامعه به شدت افزایش
یابد. در
کشورهای غیر
نفتی که اقتصاد
کشور با پول
مالیات مردم
می چرخد، درصد
مالیات
پرداختی بین
غنی و فقیر
معمولاً
متفاوت است.
به طور مثال
این درصد می
تواند برای
اقشار کم
درآمد جامعه
صفر و برای
اقشار
ثروتمند
جامعه گاه به
سی یا حتی چهل
درصد (در اقتصادهای
بسیار چپ) هم
برسد. جدا از
این معمولاً
یک نوع مالیات
منفی برای
بیکاران و
تهیدستان به
صورت کمک های
مالیاتی وجود
دارد که بسته
به نوع
حاکمیت،
میزان و دوره
زمانی پرداخت
آن، متفاوت
است. بدیهی
است که تفاوت
درصد مالیاتی،
به نوعی توازن
اقتصادی در
جامعه تولید
می کند و
توازن
اقتصادی،
موجب توازن
فرهنگی می
شود. وقتی اختلاف
طبقاتی در
جامعه ای زیاد
شود مردم از
لحاظ فرهنگی
هم به شاخه های
بسیار مختلفی
تقسیم می شوند،
چرا که آنان
که پول دارند
به امکاناتی
دسترسی دارند
که موجب ارتقا
فرهنگی آنان می
شود در حالی
که بخش دیگری
از جامعه،
بودجه ای برای
این کارها ندارد.
این اختلاف فرهنگی
خود باعث می
شود که توده
مرفه جامعه هم
آنچنان که
باید رشد نکند.
دلیل آن هم
این است که
این قشر در
جامعه ای
زندگی می کنند
که اکثریت به
گونه ای دیگر
و بسیار
متفاوت فکر می
کنند و این
قشر نمی تواند
از یک میزانی
بیشتر، با
باقی جامعه
متفاوت باشد،
چون منزوی می
شود و منافع
اجتماعیش به
خطر می افتد. اینجا
جا دارد که
اشاره کنم که
با توجه به
فرهنگ و اوضاع
اجتماعی فعلی
ایران، من یک
سیستم اقتصادی
چپ اروپایی را
به هیچ وجه
برای ایران
توصیه نمی
کنم. چون بر این
باورم که
تقلید سیستم
مالیاتی یک
اقتصاد چپ
اروپایی
(مثلاً آلمان
یا سوئد) برای
ایران، باعث
کاهش شدید
تولید ثروت در
ایران می شود
و جدا از آن،
با توجه به سیستم
اجتماعی
ایران، امری
غیر ممکن است.
همچنان
که انسان از
قربانی کردن
حیوانات باکی
ندارد، وقتی فاصله
طبقاتی در
جامعه به شدت افزایش
یابد و اقلیتی
هر چه اراده
کنند را داشته
باشند ولی عده
ای حتی غذا و
پوشاک کافی
برای یک زندگی
بسیار عادی را
نداشته باشند،
دید این دو
دسته به هم،
مثل دید یک
گونه به گونه
دیگر می شود.
نتیجه این نوع
نگاه این می
شود که مرفه
از استثمار
گرسنه باکی
ندارد و گرسنه
هم از آسیب
رساندن به
مرفه، عذاب
وجدانی حس نمی
کند. نتیجه
این امر، تولید
ناامنی و بی
ثباتی در
جامعه است و
نتیجه این ناامنی
محافظه کاری
مردم است. به
طور مثال وقتی
عده قابل
ملاحظه ای از
جامعه به خاطر
عمدتاً مشکلات
مالی، توانایی
رفع نیاز جنسی
خود را ندارند
و آموزش های
لازم را هم ندیده
اند، امنیت
جنس زن در همه
طبقات
اجتماعی
پایین می آید
و نتیجه این
ناامنی ،
محدود شدن جنس
زن و عدم تبلور
بلوغ احساسی و
اجتماعی او می
شود. عدم
ارتقا فرهنگی
زن به عنوان
پرورش دهنده
نسل بعد در
نقش مادر، فقر
فرهنگی نسل
بعد را نیز در
پی دارد.
عدم
تحقق کامل دموکراسی
نتیجه چنین
اقتصادی، این
می شود که
برخلاف اکثریت
جوامع که کشور
با پول پرداختی
از مالیات
مردم می چرخد
و دولت از
لحاظ اقتصادی
وابسته به ملت
است در ایران
این ملت است که
وابسته به پول
توزیعی نفت
توسط دولت است
که خود این،
عاملی اساسی
در عدم تولید
دموکراسی
سالم در اکثر کشورهای
نفتی می باشد.
احتمالاً
خواننده تفاوت
کشورنفت خیزی
مثل نروژ که
از مترقی ترین
کشورهای دنیا
می باشد را با
باقی کشورهای
نفتی را می داند
و نروژ را به
عنوان یک
نمونه اقتصاد
نفتی در نظر
نمی گیرد. عدم
وجود دموکراسی،
باعث کاهش
نظارت عقل جمعی
بر رفتار دولتمردان
شده و همین
مساله در
اکثریت مواقع
باعث افزایش خطاهای
تصمیم گیری
در دولتمردان
می شود. به طور
نمونه، در به
و جود آمدن اکثریت
جنگ های قرن
بیستم، تصمیم
گیری های غلط یک
حکومت غیر
مردمی، نقش
داشته است.
جنگ معمولاً
راه کاری
بسیار
پرهزینه برای
حل اختلافات
است و
حکومتهای
مردمی حتی الامکان
از آن فاصله
می گیرند.
اشتباه های دولتمردان
خود عاملی است
که باعث ناپایداری
جامعه می شود و
این عدم ثبات،
باعث افزایش
روحیه محافظه کاری
افراد جامعه می
شود.
عدم
ثبات در اثر
دخالت دول بیگانه
اقتصاد
نفتی به دو طریق
ثبات در جامعه
را تهدید کند. یکی
همان نکته قبلی
است که منجر به
قدرت رسیدن دولت
های
اقتدارگرا می
شود که لزوما پشتوانه
مردمی قوی ای ندارند.
دوم، علاقه مندی
کشورهای خارجی
به نفت، منجر
به دخالت آنان
در امور ایران
شده که خود
ثبات ایران رابه
طور متداوم
تهدید می کند. عدم
وجود ثبات،
خود عاملی است
که مردم رو از انجام
سرمایه گذاری
های بلند مدت
پرهیز و به سمت
سرمایه گذاری
های کوتاه مدت
و محافظه کاری
های فکری و
رفتاری سوق می
دهد. یکی از
سرمایه گذاری
های بلند مدت،
سرمایه گذاری
های فرهنگی
است،ولی وقتی
اکثر وقت ملتی،
صرف این شود که
چگونه بقای
خود را تضمین کند،
جایی برای
سرمایه گذاری های
فرهنگی باقی
نمی ماند. یکی
از نکات جالبی
که از مقایسه
ساختمان سازی
در ایران با کشورهای
مترقی دنیا می
توان استنتاج کرد
(که البته می
تواند ریشه
های دیگر هم
داشته باشد)
ساختمان های کهنسالی
است که در این کشورها
وجود دارد که
بعد از حتی صد
سال همچنان پا
برجاست در حالی
که در ایران کهن
ما، شاید چون
امنیت خاطر
نسبت به آینده
وجود ندارد،
ساختمان ها برای
زمان کوتاه تری
ساخته می شود
و نتیجه امر این
است که ما
ساختمان های
مسکونی بالای
صد سال به
ندرت داریم. مشابه این
امر در سرمایه
گذاری های
فرهنگی هم دیده
می شود. کلاً ناحیه
خاورمیانه، سالهاست
که ثبات
آنچنانی
ندارد و شروع
خیلی از این بی
ثباتی ها از
زمان اکتشاف
نفت در این منطقه
بود و حقیقت
این است که
ثبات، یکی از
عوامل اصلی
توسعه است.
جامعه
طبقاتی و عدم
به قدرت رسیدن
نخبگان و ظهور
عوام فریبی
(پوپولیسم)
فاصله
طبقاتی زیاد،
همان طور که
گفته شد باعث
می شود که لایه
های اجتماعی
به هم، به دید
گونه های
مختلف نگاه کنند
و باعث کاهش تاثیرپذیری
لایه ها از هم
می شود. در چنین
جامعه ای که
ارتباط سازنده
لایه های
مختلف اجتماعی
با هم ضعیف
است، نخبگان
جامعه شانس کم
تری برای رسیدن
به بالای هرم
قدرت دارند.
دلیل این امر
واضح است، چون
مردم دنبال
افرادی از جنس
خود برای ریاست
امورند و
نخبگان جامعه
از لایه های
بسیار بالای
اجتماع هستند که
رنگ و بویی بسیار
متفاوت از
عامه جامعه
دارند. نتیجه
چنین امری تولید
عوام فریبی و در
کنار آن
مهاجرت و یا
به حاشیه
رانده شدن نخبگان
است. در چنین
جامعه ای فرد یا
افرادی
ازتوده جامعه
با اعمالی
عامه پسند و
در راستای
فرهنگ متوسط
جامعه، خود را
به بالای هرم
قدرت می رسانند
و برای تامین
منافع خود،
نخبگان را به
حاشیه می
رانند. در یک
جامعه سالم
فاصله لایه های
مختلف جامعه
از هم آن قدر زیاد
نیست که مردم
به نخبگان
جامعه به دید
غریبه نگاه کنند
و خود از لحاظ
فرهنگی آن قدر
ناتوان نیستند
که رسیدن
نخبگان به صدر
جامعه را به
نفع خود
ندانند. در نتیجه
با تنظیم صحیح
هرم قدرت، پویایی
جامعه چندین
برابر می شود.
امری که در
اکثر کشورهای
مترقی دنیا
محسوس است و
مردم به شدت
از دادن امور
به نخبگان
استقبال می
کنند و نخبگان
هم امور اجرایی
و هم امور
نظارتی را در
دست می گیرند
و ارتباطی
کاملاً دو طرفه
پیوسته و
ملموس با
توده جامعه دارند.
آب و
هوا و فرهنگ
یکی
از عوامل شکل
دهنده فرهنگ
ها، آب
و هوا می باشد.
من در این جا
قصد ندارم به
آب و هوا به
عنوان عامل ایجاد
رفتار های غلط
نگاه کنم؛ بلکه
به عنوان یک
عامل اصلی تولید
فرهنگ نگاه می
کنم که نکات
مثبت و منفی
خود را در پی
دارد. آب و هوا به
طرق بسیار بر
فرهنگ ملتی در
طول تاریخ اثر
می گذارد که
از دیدگاه من مهم
ترین آنها عبارتند
از: تاثیر
نسبی گرما در پر
رنگ تر شدن هویت
جنسی مرد و
اثرات فراوان
آن در نقش زن
در جامعه، کمبود
آب و مساله
مدیریت آن،
تاثیر آب و
هوا بر سیستم
رفت و آمد آدم
ها و کلاً برهم
کنش طبیعت و
انسان به
صورت سخت یا
ساده کردن
زندگی.
برای
درک بهتر اگر
به کشورهای
اروپایی بنگریم،
کشورهای شمالی
اروپا دارای مردمانی
سرد تر، قانون
گراتر، باافکاری
لیبرال تر و
زنانی قوی تر
درعرصه
اجتماعی،
نسبت به جنوب
اروپا هستند.
اوج این مساله
در کشورهای اسکاندیناوی
و آلمان دیده
می شود که
زنان در عرصه
های حکومتی
فعال، دولت ها
چپ گرا، برهم کنش
های انسانی خشک
تر و منطقی تر و
آمار جرم و
جنایت، پایین
است. عده ای بر
این عقیده اند
که با گرم شدن
هوا، هویت جنسی
مرد پر رنگ تر و
خشونت او افزایش،
و زمینه های
تسلط مردان بر
زنان فراهم تر
می شود. جدا از
این با گرم
شدن هوا،
انسان ها از
لحاظ اجتماعی
گرم ترو به
برخوردهای
نزدیک تر،
علاقه مند تر
می شوند و زمینه
رابطه های عاطفی
قوی تر و در کنار
آن برخوردهای
خشن تر به
وجود می آید.
جدا از آن خشکی
آب و هوا هم به
گونه های دیگر
می تواند بر
رفتارهای ملتی
اثر بگذارد. کمبود
آب معمولاً نیاز
به یک حاکم
مقتدر، جهت
مدیریت آب را
بالاتر میبرده
است. ولی نکته
مهم این است که
به نظر می آید
این تاثیرات
با مدرن شدن
بشر در حال کمرنگ
شدن است.
تاثیر
آب و هوا در
افزایش عقب
افتادگی
فرهنگ جنسی
مسلما
آب و هوای به
نسبت گرم و خشک
ایران خصایص
فرهنگی مرتبط
با خود را به
همراه داشته
است که قسمتی
مطلوب و قسمتی
نامطلوب از
لحاظ کارایی
اجتماعی می
باشد. ولی شاید
برجسته ترین
تاثیر آب و
هوا را در
فرهنگ ایران،
آن هم نه به
عنوان عامل اصلی،
کمک به عقب
افتادگی
فرهنگ جنسی در
ایران دانست.
فرهنگی که به
زن نه به
عنوان یک فرد مشابه
مرد، بلکه بیشتر
به عنوان تامین
کننده نیازهای
مرد نگاه می کند.
جدا از آن آب و
هوا می تواند درشکل
گیری روحیه طغیان
گر و قانون گریز
ما ایرانی ها هم
موثر باشد، با
اینکه باز
عامل اصلی ایجاد
این رفتار نیست.
برای مثال، در
شمال کشور ایران
که هوا معتدل
و مرطوب است
شاهد قدرت یافتن
زن در اجتماع
هستیم. قدرتی که
شامل افزایش
مدیریت زن در
خانه و
حضور گسترده و
ملموس او در
جامعه ( به طور
مثال حضور
فعال در کشتزارها
با لباس های
شاد)، می شود. جدا از این
ابزارهای کنترلی
مرد همچون غیرت،
که معمولا یک
مالکیت شدید یک
طرفه مرد بر
زن است، در
شمال کشور ضعیف
تر از جاهای دیگر
ایران است و
جالب این جاست
که این رفتار
مترقی از طرف
اکثر باقی
جامعه ایران
از طریق تولید
فکاهی به سخره
گرفته می شود. و یا در
جهتی مخالف در
سیستان و
بلوچستان و
جنوب کشورکه
آب و هوایی به
شدت گرم دارند،
چند همسری رایج
تر، پوشش زنان
سخت گیرانه تر
و خشونت علیه
زن به اسم غیرت
بالاتر است. رفتارهای
خشونت آمیز
نسبت به زن مسلماً
به کاهش آزادی
زن منجر می
شود و واضح
است که عدم
حضور فعال در
جامعه و کاهش
تنوع روابط
انسانی
منجربه عدم تبلور
بلوغ کامل
احساسی و
اجتماعی زن می
شود. همان طور که
در قسمت قبلی
هم بیان شد
عدم ارتقا
فرهنگی زن به
عنوان پرورش
دهنده نسل بعد
در نقش مادر فقر
فرهنگی نسل
بعد را در پی
دارد که اگر
دقت کنیم عامل
اصلی انتقال
بسیاری از
خرافات و عقاید
غلط ، خود
مادران هستند
و نکته تلخ این
است که خود بسیاری
از عقاید غلط
غیر علمی در
مورد جنس مؤنث
رو به نسل بعد منتقل
می کنند و در
نتیجه این
حلقه معیوب
ادامه پیدا می
کند.
راه
حل های خرد مقیاس
برای اعتلای
فرهنگی جوامع
ایرانی
مخاطب
اصلی من در این
بخش با اینکه
غالب جامعه
ایرانی را
شامل می شود ولی
بیشتر خطاب به
ایرانیانی است
که به دلایل
مختلف از جمله،
دسترسی به امکانات
بالای فرهنگی،
تیزبینی در
مسایل
اجتماعی،
دانایی بالاتر
در زمینه های علوم
انسانی و یا داشتن
تجربه زندگی
در خارج از ایران،
درک بهتری از
مشکلات فرهنگی
رایج در ما ایرانیان
دارند. با این
حال میانه
جامعه، هم که
تا حدی درک از
مشکلات دارد
با اینکه شاید
آنچنان مسایل
را ریشه ای نبیند،
هم مخاطب این
بخش هستند. همیشه
سوال اصلی برای
روشنفکران ایرانی
که بیش از ژست
گیری ، قصد
موثر بودن
داشته اند، این
بوده است که
چگونه می
توانند بیشترین
تاثیر را در
جامعه داشته باشند.
برای درک بهتر
به مثال روی
می آورم؛ مشابه
این مساله وقتی
است که انسان
نیکوکاری می
خواهد پول خود
را صرف کار خیر
کند. دو راه
اصلی وجود
دارد. یکی
دادن ماهی به
معنای
برآوردن غذای
روزمره انسان
محتاج و یا یاد
دادن ماهیگیری
به معنای یاد
دادن روش های
کسب مهارت و
به دست آوردن
شغل است، که
قطعاً دومی کاری
سخت تر و
پیچیده تر است.
و باز در
مرحله بعد سوال
این است، که
چه کسی مستحق
تر برای گرفتن
ماهی و یا برای
یادگرفتن ماهی
گیری، می باشد.
خرد کردن
محافظه کاری فکری
همان
طور که در
قسمت دلایل
عدم ارتقا
فرهنگی ما ایرانیان
گفته شد، ریشه
اصلی اکثریت
مشکلات فرهنگی
ما ایرانیان
محافظه کاری فکری
است. اینکه درک
مفاهیم مدرنیته
این قدر در ایرانیان
ثقیل می نماید
و سنت در تار و
پود فکری ایرانیان
ریشه دوانده
است، دلیلی جز
محافظه کاری فکری
ندارد. اگر
مقاله قبلی مشکلات
فرهنگی ما ایرانیان
را خوانده باشید،
به یاد دارید که
مشکلات را من
به پنچ دسته
اصلی تقسیم کردم:
۱. عدم تبلور
بلوغ احساسی در
ما ایرانیان،
٢. محافظه
کاری فکری و
رفتاری، ۳.
ایده آل گرایی
و عدم اعتماد
به نفس، ۴.
تفکر طبقاتی و
عدم توجه به
آزادی های
فردی و ۵.عدم
درک روح
قوانین جامعه
مدرن. حال من
در این قسمت
راه حل هر
قسمت را بر
اساس کاهش دادن
ترس و محافظه کاری
ارایه می دهم.
البته در کنار
مساله ترس، به
مساله ایده آل
گرایی
غیرعقلانی ما
ایرانیان هم خواهم
پرداخت.
عدم
تبلور بلوغ
احساسی در ما
ایرانیان
یکی از
دلایل اصلی
عدم تبلور
بلوغ احساسی
در ما ایرانیان،
عدم استقلال
جوانان ایرانی
تا پیش و حتی
بعد از ازدواج
است که
متاسفانه
گهگاه در
ایرانیان
خارج کشور هم
دیده می شود. یکی
از دلایل اصلی
چنین امری،
ترس از واگذاری
امور به فرزندان
توسط پدر و
مادر می باشد. ترسی که
منجر به این
می شود که
خانواده ها به
قیمت گرفتن
استقلال
فرزندان، به
تامین نیازهای
مالی و
اجتماعی
فرزندشان در
سنین جوانی
بپردازند. این
مساله یکی از
دلایل اصلی تاخیر
در ازدواج در
جوانان
ایرانی هم می
باشد، چرا که
اکثر
نیازهایشان
در خانه پدر و
مادر تامین می
شود و دلیلی
برای گرفتن مسؤولیت
سنگینی همچون
ازدواج، در
زندگی نمی
بینند.
مشکل ذکر شده وقتی تشدید می شود، که این فرزند دختر باشد. در جامعه ایران متاسفانه هنوز به زن به عنوان یک عنصر جنسی نگاه می شود و بزرگترین وظیفه زن را ازدواج می دانند. تفکری که در جوامع قدیمی و کشاورزی (برخلاف جوامع مدرن و صنعتی) به علت فیزیکی بودن اکثر کارها (جایی که زن به طور نسبی از مرد کم می آورد) و عدم امنیت این جوامع برای زن، به تثبیت رسیده بود؛ حال اینکه با ظهور مدرنیته و افزایش کارهای فکری و کنار آن افزایش امنیت در جامعه، نقش زن هر روز در جامعه بیشتر و بیشتر شد. ازدواج ایرانی در اکثر اوقات وسیله ای برای تامین نیاز جنسی مرد و در وهله دوم زن وهمچنین ایجاد سرپناه و تامین نیازهای اقتصادی زن، می باشد. نتیجه چنین افکاری این است که زنان تا قبل از ازدواج تحت نظارت به مراتب شدید تری نسبت به برادران خود از طرف خانواده هستند. زن و مرد در دنیای مترقی با هم برابر و نقش نسبتاً مساوی در زندگی مشترک دارند. هر دو سعی می کنند که تخصصی را یاد بگیرند و در مسایل مالی خانواده مشارکت داشته باشند و هر دو در جامعه قبل و بعد از ازدواج حضوری فعال و گسترده دارند و ازدواج بیش از اینکه وسیله ای برای تامین